مهاجرت — ۱۸ شهریور ۱۳۹۲

نیکا کیا

از مجموعه خاطرات مهاجرت

اینایی که میگم رو خوب بخونین، آخرش ازتون امتحان میگیرم! بچه‌ها هم این نوشته رو نخونن!

نمیدونم چه جوری بگم که معنی این نوشته این نیست که من همه این کارها رو با همین غلظت رد یا تایید می‌کنم…اصلا نمی‌دونم چقدر مهمه که آشنا یا غیر آشنا چه برداشتی از من تو ذهنشون خواهند داشت… ولی کلمات و جملات با کمی اغراق نوشته شدن! اینکه این کارها، تا چه حد درسته، صلاحه یا عاقلانه است، تو هر آدمی متفاوته.

میگن مهاجرت پدر و مادر نداره. مهاجرت پدر و مادر نمیشناسه. توی توضیحات مهاجرت محبت و انسانیت کلا ذکر نشده. مهاجرت یعنی خودخواهی، یعنی به بنی بشر کمک نکردن، یعنی دل نسوزوندن واسه این و اون. مهاجرت خیلی چیز بزرگیه، حالا من مثل حیوانات نجیب به مابقی مخلوقات کمک کردم، شما نکنین! بنا به گفته شاهدین، من مهاجرت رو دست کم گرفتم، درک نکردم، میگن انگاری واسه من اسباب‌کشی از یه خونه به یه خونه دیگه توی یه شهر بوده. فکر می‌کردم دارن ازم تعریف میکنن ولی میگن یه ایراده. اینجانب برای خیلی‌ها خاله، برای خیلی‌ها خواهر و حتی برادر بودم. شما برای خواهرتون خواهری نکنین! میگن غلطه!

مهاجرت یعنی چند تا صفحه فیسبوک، شماره تلفن و آدرس ایمیل داشتن. یکی واسه دوستان نزدیک، یکی واسه اونایی که میخواهین بگین باهاشون دوستین، یکی واسه دوستای کاری، یکی واسه کارای دوستی! مهاجرت یعنی آدرس جایی رو ازت پرسیدن بگی نمیدونی کجاست.  ساعت ندونی چنده! یعنی در این حد!

مهاجرت یعنی گله‌مند و دردمند یا مسرور و تو ابرها باشی، بنا به مصلحت! مهاجرت یعنی تو همه چیز خودتو بالاتر نشون بدی، تو غر زدن و گریه زاری، تو شادی، تو تحصیلات و شغل و اینا، حالا هر چقدر هم اساسا تهی و پایین باشی. مهاجرت یعنی به بقیه بقبولونی که خودشونو بکشن عمرا به پای تو توی هیچ‌چیز نمیرسن. مهاجرت یعنی اگه صحبت چیزا رو ارزون خریدنه اینطوری نشون بدی که تو همه جاها رو بهتر بلدی و اگر صحبت مورد عکسه، به همه بفهمونی که تو بابت فلان چیزا بیشترین پول رو دادی، اگه صحبت کلاه گذاشتن سر ملت یا دولته، هزار تا مثال بیاری که چقدر واردی و اگه صحبت دولتمندی و قانونمندیه همه یه ترازوی عدالت بالا سرت تجسم کنن بعد از حرفات. خلاصه اینکه مهاجرت یعنی تو هیچی کم نیاوردن!

مهاجرت یعنی فقط ارگانیک بخوری. ارگانیک بپوش. مهاجرت یعنی از سر کوچه تا اون سردنیا بری و به هیچکی نگی ولی هر کی هر جا رفت و برگشت گله کنی که چرا بهت نگفتن. مهاجرت یعنی راه بری عقده‌ای بازی در بیاری و در کل کارهای ملت رو بخاطراینکه عقده‌ای بازین مسخره کنی. مهاجرت یعنی واسه هموطنهایی که بهشون نیازی نداری قیافه بگیری و اونهایی که نیاز داری رو روی سرت جا بدی. مهاجرت یعنی از شله‌زرد و حلوا و خورش قرمه‌سبزی بدت بیاد. مهاجرت یعنی بگی نیومدی این‌جا که خورش قیمه بخوری. مهاجرت یعنی غذای مورد علاقه‌ات بشه سوشی و فقط از دخترای چینی خوشت بیاد. مهاجرت یعنی قرارهاتو ساعت ٩ صبح یا ١ بعد از ظهر «بار» بذاری نه «کافی شاپ! یعنی با کاپشن‌های خفن «کانادا گوس» اول پاییز اینجا و اونجا عکس بگیری و کفش آدیداس رو دیگه تحویل نگیری. مهاجرت یعنی ته توی زندگی ملت و مخصوصا هموطن رو در بیاری و اطلاعاتشونو همه جا جار بزنی ولی از خودت هیچی و هیچی به کسی نگی.

مهاجرت یعنی حرف آقاتون رو گوش بدی و با غیرمحجبه، دوست نشی. یا به گفته همسر دلبندتون گوش بدین و با این همکلاسی‌ها که زناشون حجاب دارن نشست و برخاست نکنین!

مهاجرت یعنی فراموش کردن خیلی چیزا. یعنی به همه مهمونات و مادر شوهر پدر شوهرت به عینه و تصویری نشون بدی چقدرررر شوهرتو دوست داری! مهاجرت یعنی فحشای رکیک انگلیسی و فرانسوی حواله آدامها کردن. مهاجرت یعنی بدون ملاحظه مکان و زمان، لباس پوشیدن (یا نپوشیدن)، بی‌پرده حرف زدن و جار زدن که کشور آزادیه! مهاجرت یعنی دنبال همخونه غیر همجنس گشتن. یعنی در عین متاهل بودن دنبال دوست دختر/پسر گشتن و قضیه استیک و پیتزا رو پیش کشیدن.

مهاجرت یعنی زمان اسباب کشیت از کلی آدم کمک باربری بگیری و زمانی که ملت اسباب‌کشی دارن کمردرد داشته باشی و وقت دکتر و این حرفا …

مهاجرت یعنی کار نداشته باشی و به کار نداشتنت افتخار کنی. بابت بیکاری از دولت پول بگیری، افتخار کنی. بخاطر پولی که دولت بهت میده بچه‌دار شی، افتخار کنی. بری سر یه کار بسیار کم درآمد، بشینی بگی کار که عار نیست. کار بهتر گیر بیاری، بگی نمیدونم چه جوری مردم حاضرن بعضی کارا رو واسه چندر غاز انجام بدن، هر کاری که کار نیست. حقوق نگیری افتخار کنی که داری داوطلبانه کار میکنی واسه مملکتی که قراره شهروندش بشی. حقوق خوب بگیری، بگی این دولت*** اونقدر منو میخواد و بهم احتیاج داره که بهم فلان قدر پول میده. مهاجرت یعنی تحصیلات ایران سوم ابتدایی یا فوق دکترا و فوق تخصص هر کسی که باهاش برخورد داریم رو مسخره کنیم و دست کم بگیریم و بگیم اون دو واحد زبان که دانشگاه خوندیم یا گل‌پسرمون داره میخونه هزار بار بیشتر از فوق دکترا تو دانشگاه تهران کار و زحمت و اعتبار داره!

مهاجرت یعنی همه جا جار بزنی که اینا نژادپرستن و فلانن و بهمانن و خودت تو اتوبوس کنار یه سیاه‌پوست نشینی و پناهنده‌ها رو به دیده حقارت نگاه کنی.

مهاجرت یعنی اگر ساکن ونکوور شدیم یا تورونتو به مونترال بگیم ده بالا و به اتاوا بگیم ده پایین.

مهاجرت یعنی اینا! مهاجرت اصلا به معنی تطابق فرهنگی نیست، مهاجرت یعنی خودفراموشی، ریشه دورانداختن و تمرین راه رفتن کبک و به یه راه رفتنی مابین کبک و کلاغ افتخار کردن. مهاجرت اصلا به این معنی نیست که سطح فرهنگیمونو بالا ببریم و نکات خوب فرهنگی اینطرف آب رو یاد بگیریم. اصلا به این معنی نیست که خودمونو منطقی اصلاح کنیم. اصلا به این معنی نیست که سعی کنیم چهره خوبی از ایران و ایرانی نشون بدیم. بلکه به این معنیه که همه و همه سنتها، باورها و اعتقاداتمون رو دلیل عقب موندگی بدونیم ولی اون دستبند سبز و بعضاً این لباسای نستعلیقی و گردنبند فروهر ازمون کنده نشه.

مهاجرت در کل یعنی مثل عقده‌ایها تو این مجله و اون مجله، این وبسایت و اون وبسایت جوری از مهاجرت بنوسیم که انگار ما همه چیز میدونیم و دیگران هیچ!!

مهاجرت یعنی اینای که گفتم! برین حالشو ببرین! امتحان هم نمیگیرم! نمره‌هاتونو از کار کلاسی میدم!

به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

(29) دیدگاه خوانندگان

  1. کل زندگی همینه، مهاجرت هم نکنی باز همین شکلی هاست…

  2. من بیشتر از خودمون نگران بچه هامون هستم.

  3. مشخصه اخلاقای دوستانی که داریم ازشون فرار می کنیم، اونجا بلطف آزادی های که موجود است ،شکوفاتر میشه و مهاجرت کمکی به رفع این مشکل نمی کنه… می خوام بپرسم نمی شد با دوری از هموطن های عزیز کمتر زجر می کشیدید!؟

  4. به نظر میزسد نویسنده عزیز ، مهاجرت را فقط در یک پکیج از نکات منفی دیدند.بهتر نبود به نکات مثبت ویا دلایلی که باعث مهاجرت میشود اشاره کنند؟ آیا خیل عظیم مهاجران غیر ایرانی نیز با این دید گاهها مهاجرت میکنند؟

  5. اگه ریشه داشته باشی به هیچ عنوان این اتفاقات برات نمی افته!

    قدیمیا میگفتن ادم باید چشم و دل سیر باشه… باید ۱ذیرفت که خیلی ادما از ما بهترن…

    مهاجرت این معنی هارو نمیده! شاید یه مهاجر تعبیرش از مهاجرت این باشه…

  6. ما ایرانیان ملتی با شعور و فرهنگ هستیم،من به شخصه دوست ندارم هموطنی راجع به من اینطور که فرمودید فکر کند،چیزهای زیادی هست که باید از خورده فرهنگها بیاموزیم همانطور که پیش از این ما به ایشان اموخته ایم،ادبیات حضرتعالی در خور فهیمه های ایرانی نیست،من روی سخن شما را نمیتوانم دقیقا جهت یابی کنم،به هر رو انچه که فهمیدم گلایه ای بود از برخی از هم میهنانمان،که البته به جا ودرست بود،اما اکثریت را در بر نمیگیرد،دستکم امیدوارم،این که مرغ همسایه غاز است در فرهنگهای غربی نیز وجود دارد،این مساله را من نمیفهمم چرااینقدر اصرار در خود زنی داریم؟ایا هرگز این تحقیق پیرامون غربیهای شرق زده نیز شده؟چرا فرمولهای تجربی را تعمیم میدهیم؟چه چیز مساله شماست؟

    • آقا احسان، به نظر من جمله های “ما ایرانیان ملتی با شعور و فرهنگ هستیم” و “چرا فرمولهای تجربی را تعمیم میدهیم؟” شما در تناقض هستند (یعنی خود شما در جمله اولتون چنین تعمیمی دادید ).

    • غربی های شرق زده؟
      شما شرقی های غرب زده رو با غربی های شرق زده یکی می دونید؟!

  7. بلکه به این معنیه که همه و همه سنتها، باورها و اعتقاداتمون رو دلیل عقب موندگی بدونیم ولی اون دستبند سبز و بعضاً این لباسای نستعلیقی و گردنبند فروهر ازمون کنده نشه.

    مهاجرت در کل یعنی مثل عقده‌ایها تو این مجله و اون مجله، این وبسایت و اون وبسایت جوری از مهاجرت بنوسیم که انگار ما همه چیز میدونیم و دیگران هیچ!!
    اینو خووب اومدی متاسفانه تمام وبلاگهای که مهاجرین کانادا می گذارند سواد نوشتن ندارند تمام کلمات غلط می نویسند طرفت در وبلاگ از تهران تا مونترال اینقدر غلط املایی داشت که فقط می خندی نبض نوشته نبذ تمام کلمات با ط را ت نوشته این ادم با این سواد رفته مونترال هیشکی را هم قبول نداشت دری به تخته خورده زنش ویزا گرفته این بیسواد را با خودش برده هییی روزگار
    کیمیاگر ز غصه مرد درد رنج ابله اندر خرابه یافته گنج

    • Anna جان
      در تایید حرفهای شما فقط چند نکته را گوشزد کنم
      معمولا این دوستان با گوشی در وبلاگ خودشان آپلود میکنند و همانطور که مستحضر هستید زبان شیرین پارسی را بسیاری از گوشیها ساپورت نکرده و زبان عربی را ساپورت میکنند وبسیاری از برنامه ها اصلا لینک پرشین ندارند چه برسد به ساپورت کلماتش.به لطف زمامداران عصر- و این گونه زبان تلخ پارسی بوجود آمد.

  8. سلام
    من دانشجوی رشته عمران هستم در مقطع کارشناسی
    از بچگی عاشق خارج از کشور بودم هر چی که مربوط به اونور بود را دوست داشتم همیشه فکر میکردم که باید برم.
    زندگیم و تمام ارزو هام را اونور میدیدم
    حالا تازه متوجه شدم که چی میخوام حتی اگر به قول دوستمون انقدر بد باشه به گفته ی بزرگی که میگفت به اندازه هر ادم بد یه ادم خوب وجود داره
    من میخوام برم اونجا و زندگی که میخوام این جا بسازم را اونجا بسازم چون نمی تونم روی هدف دیگه أی تمرکز کنم به گفته ی بعضی از دوستام این یکی مورد توی ذهنم saveشده

    • سام عزیز به شدت با شما موافقم

  9. حالا من برات میگم تو گوش کن و در آخر ازت امتحان هم نمیگیرم.همین الان میگم قبولی.موندن یعنی ازت بخوان راست بگی.وقتی راست گفتی،از راست گوییت بر علیهت استفاده کنن.همون اول زندگی مشترکت بخاطر اینکه شبیهشون نیستی از نون خوردن بندازنت.وقتی رفتی دنبال یه کاری که جلو زنت شرمنده نشی از وضعیتت نهایت استفاده رو بکنن،توهین کنن،تحقیر کنن چون نیاز داری به پول.همون جایی که هستی کسی حق نداره از بالا بهت نگاه کنه.اما اینجا یا همه دکتر مهندس با کلاسن یا مسافرکش و کارگر و آدم بیچاره خطرناک!!!؟خیلی از ماها میریم تا با صداقتمون بسنجنمون…نه با پول جیبمون.خیلیامون نمیتونن دروغ بگن.می خواستم برم تو کاسبی.اما نمیشه.میدونی چرا؟چون خیلی از کاسبا دیگه حبیب خدا نیستن.چون نمیتونم سر مردم کلاه بگذارم.چند هزار کیلومتر از زادگاهم دور میشم تا برم از کار با درآمد پایین شروع کنم.میدونی چرا؟چون نسل ماهم مثل نسل پدرامون داره میسوزه.نمیتونم بی تفاوت باشم.مملکتم رو هم دوست دارم.آدم خوب و بد هم همه جا هست.

  10. سپاسگزارم از اینکه درباره اکثریت ما ایرانیها واقعیتها را گفتی. ما باید بدونیم کجا هستیم . من هم خارج هستم اما بسیار دیدم که ما ایرانیها هوای همدیگه را نداریم و تازه اگر بتونیم راهنماییهای غلط هم میکنیم تا طرف نابود بشه.

    به همه دوستان خارج از کشور میگم اگر سوالی از یک هموطن پرسیدید حتما اونرا از یک غیر ایرانی هم بپرسید تا در آینده پشیمون نشید

  11. شما ایرانی ها زود خودتون رو میبازید به خاطر بی فرهنگیتونه بروید اعراب راببینید و از آنها یاد بگیرید که طلاق در جامعه مهاجر عرب یک درصد و در جامعه ایرانی ها نود درصد است

  12. به نظر من کسی که منطقی و واقع بینه نمی تونه تو نتیجه گیریهاش تا این حد کلی گویی کنه و اینقدر قاطعانه نظر بده مگر اینکه بدلیل اینکه ناراحته ، عصبانیه و یا هرچیز دیگه داره مغرضانه حرف میزنه . در واقع بیشتر اونایی که ترک وطنشون رو که واقع کار سختیه (حداقل بخاطر اینکه ما انسانها معمولا در مقابل تغییر مقاوم هستیم) انتخاب می کنن هدف دارن و کسی که هدف داره مطمئنا دنبال هدفهاش می ره و در این بین هستند کسایی که فقط می رن که بگن ما رفتیم که البته اونا حسابشون جداست……………..

  13. باسلام به همه عزیزان، مخصوصاً اونایی که حوصله کردند و خوندن نظرات رو تا این پایین-پایینا ادامه دادن.
    من با اقسام متون ادبی آشنایی ندارم اما به نظر میرسه متن نوشته اصلی نه یک مقاله جدّی بلکه یک طنز ادبی از نوع طنز سیاه باشه که نویسنده گرامی اون رو با دقت و صرافت تمام از جامعه خودش نوشته. البته من تصور میکنم این توصیفات لزوماً تنها وصف جامعه مهاجرین به اونور آبها نباشه بلکه به همین شدت و شایدم کمی بیشتر در مورد عزیزان غیر مهاجر که در موطن خودشون زندگی میکنند هم صدق بکنه. از طرفی اگر این نوشته رو طنزی بدونیم که از واقعیتهای تلخ اما ملموس جامعه ایرانیان چه داخل و چه خارج از کشور، بدون تعارف و رودربایستی، پرده برمیداره، نباید زیاد به دل بگیریم. قبول دارم کمی اغراق آمیز بوده، اونم به دلیل ماهیت طنزآلودش بوده. به گمانم بسیاری از هموطنان عزیز با مجموعه طنزهای مهران مدیری آشنایی دارند. مهران مدیری با همه اقشار و مشاغل و اصناف و نسبتهای فامیلی و … شوخی میکنه و در لفافه طنز مشکلات موجود در جامعه ایرانیان رو با بزرگنمایی به تصویر میکشه ولی گمان نمیکنم هیچکس باهاش مشکلی پیدا کرده باشه البته بجز زمامداران قدرت و سیاست.
    در پایان از همه خوانندگان عزیزی که تا اینجا حوصله کردند و مطلب رو دنبال کردن خواهش میکنم اگه وقت دارند ترانه “توحلقم” با صدای “شاهین نجفی” رو گوش کنند البته به همراه متن نوشته شعرش.

    من به شخصه شناخت و علاقه خاصی به شاهین نجفی و ترانه هاش ندارم اما گمان میکنم این ترانه به دل خیلیها بشینه.
    همیشه سرفراز و پیروز باشید.

  14. مرسی حقایق تلخی بود که به شخصه سعی میکنم ازشون دوری کنم کاش قبول کنیم که ما مستثنی نیستیم و اینا ممکنه شامل حال خودمون هم بشه حالا کمی کمرنگ تر و شاید پررنگ تر.

  15. نیکا جان سلام
    تقریبا از اولین مقاله ای که نوشتید تا به امروز را خوانده ام و از طرفداران قلم شما و آقا داریوش شامبیابی هستم چون خودمونی مینویسید نه با آب و لعاب .
    مثل اینکه دیگر صبرتان لبریز شده که اینهمه با گله و شکایت نوشتید که البته همه ما هم میدانیم که کاملا صحیح است . ببخشید که اینرا میگویم البته این از خاصیت ایرانی بودن ماست ( اغراق در همه چیز – گ.. را گنبد کردن ) که از همه سرتر هستیم و غیره . اگر نگاه به آیینه کنند و خویشتن خویش را صادقانه بنگرند خواهند فهمید که هیچ نیستند اما متاسفانه فقط برای آرایش و پیرایش و پرو لباس به آیینه مینگریم ( چه آقایون و چه خانمها) . تقریبا تا ۲ ماه دیگه آماده مهاجرت میشوم البته به انگلستان – با این مقاله جالب شما باید یه بازنگری در خودم و کاری که انجام خواهم داد بکنم.
    باز هم سپاس فراوان

  16. سلام به همه دوستان
    جونم براتون بگه که من هم یکی از آرزوهای بزرگم و شاید تنها آرزوم از بچگی تا چند ماه پیش زندگی در خارج از کشور بود . ولی از خدا ممنونم که با تمام تلاشی که کردم(به مدت ۶ سال )مالی جانی روحی روانی خانوادگی ….. ولی باز به در بسته خوردم و حالا با توجه به دیده ها و شنیدهها و تجربه دیدن چندین کشور دور و نزدیک به این نتیجه رسیدم که دیگه در آستانه ۴۰ سالگی دیگه وقت هجرت نیست امیدوارم بقیه هم اگه قسمتشون نیست زود بفهمند تا وقت وانرژی بیهود تلف نکنند .من ۴ بار اپلای کردم با ۱۰ سال سابقه کار کامپیوتر خودم و شوهرم با آیلتس ۶و ۶٫۵ ولی نشد دیگه هم نمیخوام بشه

    • میتونم بگم اشتباه محض انجام میدید

    • رک و روراست نوشتن تون رو تحسین میکنم.

      خیلی متاسف شدم و با شما احساس همدردی میکنم.

      فقط با اجازتون یک توصیه برادرانه میخوام بکنم :

      برای کشورای دیگه اپلای کنین. چون باید به این هدفتون برسین. من خودم ۴۶ سالمه ولی از حدود ۴ سال قبل که اقدام کردم ، و سه سال قبل از اوون که پیگیر بودم، معتقد نیستم که سن بخواد دلیل کنسل کردن تلاش باشه. من معتقدم تا هر زمان که زنده هستیم، باید دنبال چیزایی که میخوایم بریم.

      پیروز و تندرست باشین

  17. خب به نظر من این رقابت کاملا تو جامعه ایرانى مهاجر حس میشه ولى نه اینقدر که شما بزرگش کردى

  18. من سفرای کاری و توریستی به کشورای مختلف زیاد دارم اما تجربه زندگی توو کشور دیگه و تجربه برخورد ایرانیها رو ندارم. فقط همینایی که همه جا از تجربیات و یا نتیجه گیریهای دیگران خوندم.

    به هیچ وجه دوست ندارم مطالب این طنز تلخ واقعیت داشته باشه. امیدوارم اینایی که گفتین هست ( که هست ) حداکثر ۱۰ درصد رو شامل بشه !

    میدونید چرا ؟؟!! چون به نظرم : واقعا حیفه !!

    اگه این جو ، جو غالب باشه ، به نظرم همه ایرانیا همزمان دارن ضرر میکنین و خودشون متوجه این ضرر نیستن !

    یکی بر سر شاخه ، بن می برید !!

  19. سلام .من دیر به این مقاله رسیدم اما حالا هم که خوندم دیدم واقعیت تلخی هست. من یه تحصیلکرده ایران هستم که چهار سال هست خارج از کشور هستم و با پوست و استخوان واقعیت های گفته شده در مقاله را تجربه کرده ام. به مهاجرین جدید توصیه می کنم که از جامعه ایرانی اعم از تحصیلکرده و غیر تحصیل کرده اش گرفته باید دوری کنند، به آنها اعتماد نکنند و به حرفشان اعتماد نکنند. من در طول این مدت ضربه های زیادی هم از نظر کاری و هم نظر اقتصادی از این مردم خورده ام و این درسها به این قیمتها به دستم آمده است اما هنوز هم نمی توانم مثل آنها باشم. فقط خود رابیرون کشیده و از دور نظاره گرم. این نشان می دهد همه این گونه نیستند. امامتاسفانه براحتی پیدا نمی شوند.

  20. من یه توصیه میکنم به کسانی که به خارج از کشور مهاجرت میکنن

    تا میتونی از ایران و ایرانی دوری کن این دوتا یعنی دردسر

  21. متاسفم که انقدر دید منفی وجود داره و برای نویسنده هم متاسفم که شرایط بدی رو تجربه کرده و دلش پره .

    بچه بودم یه داستانی خوندم که مادری از دعوای دائمی پسرهاش ناراحته . یه روز بهشون جدا جدا دستور میده که برن از باغ گل بچینن . به یکی میگه برو گل سفید بیار ، به دومی میگه قرمز ، به سومی میگه صورتی . وقتی میان از تک تکشون میپرسه توی باغ چی دیدین ؟ هر سه تا فقط رنگی رو دیده بودن که دنبالش میگشتن ، در حالی که توی باغ هر سه رنگ موجود بود ! حالا حکایت ماست

    در مهاجرت بستگی داره آدم از کشور مقصد چی میخواد ؟ و براش چقدر زحمت میکشه و چقدر از اون خواسته رو به دست بیاره راضی میشه ؟ من شش ساله که کانادام . خودم و شوهر و بچه هام اینجا درس خوندیم ، مدارکمون رو کامل کردیم و حالا هر چهار نفر شغل و رتبه و در یک کلام ” هویت ” داریم و راضی هم هستیم با وجود اینکه از زندگی ایرانمون کمتر داریم و وام گرفتیم و ……

    در مورد دوستان ایرانی بله مشکلاتی هست ولی نه انقدر زیاد وسیاه و تلخ . آیا اینهایی که نویسنده نوشته فقط در ایرانیهاست ؟ از کشورهای دیگه و اصلاً از خود کانادائیها کسی ولفیر نمیگیره ؟ بین اونها دروغگو پیدا نمیشه ، توی کشور خودمون لافزن نداریم و فقط ایرانیهای مهاجر دوغگو دارن ؟ توی ایران دائم داریم زیر بال همو میگیریم و به کانادا که میرسیم تنبل میشیم ؟ خوب آدم خوب و بد همه جا پیدا میشه ، نویسندۀ گرامی این مطلب اگه نخوام بگم سم پاشی منفی میکنه ، باید بگم آدم به شدت بد شانسیه که گیر بدهاش افتاده یا بدبختانه فقط دنبال یک رنگ گل توی باغ گشته و باقی اش رو ندیده . من که مشکل خاصی با هموطنها نداشتم . قطعاً در گروه دوستان ایرانی خودم از بعضی ها کمتر خوشم میاد واز بعضی ها بیشتر و باز هم قطعاً در همین گروه ، همه نسبت به من یک نظر واحد ندارن و در دوست داشتن من متفاوت هستن و گریزی هم نیست ، زندگی همینه، باید پذیریم و ایران و کانادا و مریخ هم نداره .

    هر جا که باشیم به خودمون بستگی داره که از اطرافمون چی میخوایم ؟ مگر من اومدم کانادا که فقط دوست ایرانی پیدا کنم که اگه نتونستم از مهاجرت خودم پیشیمون بشم ؟ مگه اومدم که از ایرانیها کمک بگیرم که اگه نگرفتم برگردم ؟ من اومدم که یه زندگی بهتر با امکانات و فرصتهای بیشتر به بچه هام بدم که تونستم و موفق شدم آیندۀ خوشگل تری واسه بچه هام ترسیم کنم ، حالا میخواد هموطن و رفیق ایرانی خوب برام پیدا بشه ، میخواد نشه ، دیگه مهم نیست چون هدف اولیه ام این نبوده که ذهنم بهش بچسبه .

    دوستانی که خیال مهاجرت دارین ، دلایل مهاجرت شما اگه دوست یابی و پیگیری رفتار هم وطنهاست ، نه مهاجرت نکنین . اگه واسه آیندۀ بهتر خودتون یا عزیزانتون برنامه ریزی میکنین ، ببینین از کشور مقصد چی میخواین ، آیا اون کشور چیزی که میخواین داره ؟ آیا شما توانایی دستیابی به اون رو دارین ؟ اگه جوابها مثبته ، اقدام کنین و برای رسیدن به هدفتون تلاش کنین و به آدمهای اطراف هم کار نداشته باشین .

  22. من واقعا نمی دونم چرا نویسنده ها نویسندگی رو با پیج فیسبوکشون یکی میکونن ، اخه بابا یکی نیست بگه که تو یه نویسنده یه سایت هسیتی و حق نداری نظرات شخصیتو تویه اون بزاری .
    اول از همه باید نکات مثبت و منفی شو با مثال یا دلیل و مدرک بیان کنی ،نه که هیمنیجوری بشین هر چی دلت از دنیا پره رو تو اون بزاری
    لطفا کنید جنبه نویسندگی رو داشته باشد یا عنوان مطلب رو بزارید ” نظرات شخصی یک نویسنده در مورد مهاجرت ” خواهشااااااااااا

    • دوست عزیز، همانطور که در ابتدای مطلب آمده است، این مطلب از مجموعه خاطرات مهاجرت است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 

مهاجرت به کانادا | مهاجرت به آمریکا | گرین کارت آمریکا | مهاجرت از طریق سرمایه گذاری | مهاجرت نیروی کار | اقامت کانادا | اقامت آمریکا | دانمارک | مهاجرت به دانمارک | تحصیل در کانادا | تحصیل در آمریکا | نرخ ارز | مهاجرت به کانادا | ماهنامه پرنیان